ه‍.ش. ۱۳۸۷ دی ۶, جمعه

روزمره

دیروز یک مصاحبه کاری داشتم، فهمیدم خیلی طول می کشد آدم بفهمد به چه دردی می خوره، ولی اصلا پیش نمی آید که آدمو همونجا بزارن که به درد می خوره.
***

هوای تهران این چند روزه انقدر خرابه که هر نفسی که در اندرون می رود مقطع حیات است، و چون بر می آید خدا رو شکر که در آمد. این هوای گرم زمستونی هم، از اون چیزاست که فقط در آخرالزمان پیدا می شه!
***

با حافظ:
اشک حرم نشین نهانخانه مرا
زآنسوی هفت پرده به بازار می کشی

ه‍.ش. ۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه

پذیرش

وقتی منتظر جواب دانشگاه هایی هستی که براشون درخواست فرستادی باز کردن جی-میل هم کار سختی میشه! به این نتیجه رسیدم، شنیدن جواب رد از دانشگاه ها خیلی از رد شدن توسط هر دختری سخت تره.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ آذر ۴, دوشنبه

ه‍.ش. ۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه

جد اندر جد


این عکس از خانواده ماست در زمان قاجار!

ه‍.ش. ۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

اینترنت

پیش از اینترنت معصومیتی داشتیم!
به یاد بیاور!


ه‍.ش. ۱۳۸۷ آبان ۲۲, چهارشنبه

یک خاطره خوش

پشت فرمون، وقتی نشستی و یک نفر می خواد به زور بپیچه جلوت، خیلی حال می ده بهش راه ندی. بعضی از این آدم ها مثل این دوست دیروزی وقتی حالشون رو می گیری پا می شن و هر چی از دهنشون در می آید رو می گن. منم راحت موبایل رو برداشتم و شروع کردم مثلا به شماره گرفتن. یارو بیچاره نمی دونم چه فکری کرد ولی خیلی راحت نشست و راهشو ادامه داد. به هر حال ریش نزده هم خیلی فواید داره.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ آبان ۱۳, دوشنبه

بنان

امروز سیامک آقایی انقدر از بنان خوب گفت که، از وقتی رسیدم خونه، فقط بنان گوش میدم.

پ.ن. این آهنگ از سیامک اولین نمونه تکنوازی بم قیچک در موسیقی ایرانیه!

ه‍.ش. ۱۳۸۷ آبان ۹, پنجشنبه

بیداد

بیداد از علیزاده.
آه از شوخی چشم تو که خونریز فلک
دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت


ه‍.ش. ۱۳۸۷ مهر ۲۵, پنجشنبه

من و هندی ها

در ادامه این پست از الهه می خواستم یک خاطره از دو نفر هندی بگم. هند در گذشته های نه چندان دور همسایه ما بوده، الان هم فاصله چندانی نداره! در ضمن دویست سال پیش نادرخان رفته و همه هند رو غارت کرده! و نصف شاعران جدید هند به فارسی شعر گفتند و اصلا به خاطر همین سبک هندی در شعر فارسی داریم.
در روز اول آشنایی با این دو فهمیدم اون ها هم مثل خارجی های دیگه نمی دونن ما به فارسی حرف می زنیم نه عربی! دیگه اینکه از سوال هاشون معلوم بود حتی جای ایران رو تو نقشه بلد نبودند! این یعنی حتی به گوشه های نقشه خودشن هم نگاهی نکرده بودن! ولی از همه جالب تر عکس العملشون وقتی که آهنگ های آرش رو براشون گذاشتم، بود! ایشان تا اون موقع در هر مهمونی این آهنگ رو شنیده بودن (به نقل از خودشون) ولی تا امروز نمی دونستن این آهنگ به چه زبونی می خونه!

پ.ن: نمی دونم ما ایرانی ها چرا وقتی می گن بهمون: عربی اید؟ اینقدر شاکی می شیم! در صورتی که هر جوری حساب کنی هم وضع عرب ها از ما بهتره هم کاراشون عاقلانه تر!

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مهر ۲۳, سه‌شنبه

خدا باوری، خدا ترسی

نکته جالب در مورد آدم های خدا باور اینه که سخت مواظب میزان نزدیکی روابط شان با خدا هستند. این اعتقاد که هر که به خدا نزدیکتره، پس سخت تر هم امتحان می شه به شدت در میان افراد مذهبی رواج داره! از قدیم گفتند:
هر که در این حلقه مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند!
به هر حال اگه رزومه خدا رو درمورد پیامبراش ببینی، به این موضوع اعتقاد پیدا می کنی.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه

کنعان

دیروز رفته بودم سینما آزادی، همین طوری و کاملا بی برنامه! اولین بلیط فیلمی که دستم رسید رو گرفتم. از کنعان خوب شنیده بودم. یک بلیط گرفتم و رفتم.
چیزی که جدیدا تو خیلی از فیلم های می بینم ضعف منطقی فیلمنامه هاست. من که تا آخر فیلم ربط عنوان فیلم رو به خود فیلم نفهمیدم.
دوم اینکه تصادف در جریان وقایع اگه به نفع شخصیتهای فیلم باشه سریعا باعث غیر قابل باور شدن فیلم می شه. مثلا در آخر فیلم دیدن یک درخت در وسط جنگل که کردم از اون حاجت می گیرن بر خلاف جریان فیلم ه!
سوم هم اینکه بعضا داستان هایی در دل داستان اصلی هستند که به داستان اصلی ربطی ندارن! مثلا نامه ای که مادر فروتن برای ترانه می زاره! یا اینکه بهرام رادان از انصراف از تحصیل خودش می گه!
از نکات جالب این فیلم بازی مقابل بهرام رادان مقابل فروتن ه. در سکانسی که تو کبابی روبرو هم بازی می کنن کاملا تصنعی بازی کردن فروتن واضح تو چشم می زنه. کلا به نظرم فروتن از رادان ضعیف تر بازی کرده!
ولی با این وجود کنعان از بهترین فیلم های الانه و به دیدنش می ارزه!

ه‍.ش. ۱۳۸۷ شهریور ۱۸, دوشنبه

بیگجه خانی

از این بیگجه خانی بهتر هم مگه داریم. اینجا و اینجا می تونید تصانیفی ازشو در بیات ترک دانلود کنید.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ شهریور ۱۴, پنجشنبه

یوتیوب

این ژک برل خیلی خوب می خونه! این آهنگشو ببینید.

ازدواج تلویزیونی

تلویزیون بعضی‌ مواقع آنقدر زیبا و قابل تعمل صحبت می‌کنه که شادی و نشاطو رو به نهایت درجه می‌رساند.

برنامهٔ گلپر، یک آقای معممی نشسته و دربارهٔ روابط قبل از ازدواج سخنوری می‌کنه: اقایون به هیچ خانومی قول ازدواج ندید. اگه میتوانید همون موقع عقد کنید خانوم رو واگر نه بگوید که من به شما علاقه دارم ولی‌ شرایطم مهیا نیست اگر خواستید و خواستگر مناسبی داشتید ازدواج کنید و منتظر من نشید، آخه آقا شما روانشنسید چی‌ هستید، تو هر قضییه ای دخالت می‌کنید حاجی؟ آخ به من نمیخندن اگه همچین حرفی‌ بزنم به کسی‌؟ یا اصلا شما عاشق شدن رو دیدید؟ این حاج آقا استدلال میکردن که ممکنه ازدواج بعد از این قول منتفی شه و بنا به هر علتی جور نشه پس بهتره کسی‌ به کسی‌ قول نده! که دختر دست خورده میمونه و هیچ کس نمیگیردش! که البته موضوع اساسی‌ هم همین بود! حاج آقا فکر نکن نفهمیدیم که چی‌ میخوایی! آخه این آقا بعد از ۲ سال که از عقدشون گذشت حالا بفهمن به درد هم نمیخورن بهتره؟ ببخشید که بحث در حد دوم دبستان ه!

به هر حل چه تلویزیون خوبی داریم آقا، فقط وقتشو بیشتر کنن بهتره!

ه‍.ش. ۱۳۸۷ شهریور ۳, یکشنبه

پذیرش

چه پذیرش بگیرم چه نگیرم فرقی نمی کنه، با هر کی بوده خداحافظی کردم.
یعنی از این دانشگاه ما یک نفر نمی مونه در این مملکت؟



ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۹, شنبه

فیلم

حتما این فیلم کنار صفحه را ببینید.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

روش رای آوردن در این زمانه

دلم نیومد این لینک رو نذارم. خودتون ببینید.

دیوار


داشتم میرفتم سمت تیاطر شهر. گفتم بیکارم یک تیاطر ببینم. از جلوی سینما سپیده رد شدم. گفتم خوب حالا که اینجام و در ضمن خبر ندارم که اصلا تعاطر خوبی هست الان یا نه؟ بهتره برم همین جا. به هر حل این فیلم دیوار هم احتمالا از این فیلمهای امروز بهتر نباشه بدتر که نیست. خلاصه ما هم مثل خیلی‌‌های دیگه با دیدن عکس گلشیفته فکر کردیم لابد فیلم خوبیه.

این فیلم دیوار مثل خیلی‌ از فیلمهای دیگه که روی پرده میروند دارای ضاعف واضح در فیلم نامه نیست. به جز یکی‌ دو تا صحنه که خیلی‌ منطقی‌ به نظر نمیرسه بقیه فیلم مشکله خاصی‌ از این نظر نداره. اما خیلی‌ از صحنه‌ها انگار دست بازیگر رو بسته. از بازیگر خیلی کار نمی‌کشه و اونو دچار احساسات نمی‌کنه، در حالیکه موضوع کمابیش این توانایی رو داره. خلاصه می ارزه وقتی‌ این همه قراره برای یه فیلم خرج شه بیشتر رو فیلم نامه کار شه و دست دو تا آدم دیگه داده شه تا مشکلاتش کمتر شه. خیلی‌ از فیلمنامه های امروز به همین علت نابالغ به نظر میرسند.

یه اتفاق جالبه دیگه که تو این فیلم می افته عدم توجه کافی‌ کارگردان به نقش مکمله. من این پسر که نقش بردار گلشیفته رو بازی‌ میکرد را تا حالا که ندیده بودم. این باعث شده نقش گلشیفته خوب دیده نشه. گر چه خود گلشیفت هم خوب بازی نمی کنه در این فیلم.

اما از این حرف ها که بگذریم، اینگونه موضوعات برای ما ایرانی ها یک حس مشترک داره که هر چقدر هم این فیلم ها بد ساخته شن بازم میریم و می بینیم.

بعد از فیلم که از انقلاب رد می شدم عکس امام روی جلد یکی از کتاب های پشت ویترین بود. حس نوستالژیکی بود. خیلی حرف ها که باید زده شن ولی در گلو ها موندن. برین ببینین فیلم رو می فهمین خودتون.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

فرهنگ سازی از جنس صدا وسیما!


جدیدا وقتی‌ از بدِ روزگار، اتفاقی‌ از جلوی تلویزیون رد میشم به مسائلی‌ برخورد می‌کنم که مثال بارز تخریب فرهنگی‌ است. یکی‌ از مثل‌های واضح این قضیه روابط زن و مرده. در این روابط مردی وجود داره که از اول تا آخر قضیه پاچه خواری زنرو می‌کنه. اگه ازدواج نکرده باشن که بدتر. صبح تا شب باید بره با دست گل خونهٔ خانوم و از پدر ایشان در خواست و لابه کند که دخترتان را لطفا به من بدهید! ویژگیه مشترک همهٔ این مردان دست و پا چلفتی بودن آنها و ویژگی همهٔ این زنها یک دنده بودن و جدی بودن اون‌ها است. هم پسرا خودشونو برای طرف قهوه ای می‌کنن، هم طرف مقابل از هیچ کوششی در این راه مضایقه نمی‌کنه.

چیزی بنام روابط پایاپای و سالم در این صدا و سیمای ما آموزش داده نمی‌شه هیچ، بلکه وجودش کامل نفی می‌شه. این تصویر واقعا چه قدر با واقعیت‌های امروز جامعه ِ‌ ما هم خوانی داره؟ آیا کسی‌ هست که کنار دست این فیلمنامه نویسان آبدوق-‌خیاری بشینه و ازشون بپرسه که به کجا چنین شتابان؟

ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۲۸, جمعه

خسرو

خیلی حیف شد.
اول صبح که پا شی و بعد خبر فوت خسرو شکیبایی به گوشت برسه. روز رو خراب می کنه برات. گرمی صداش، بازی زیباش، همه این ها به یاد آدم می مونه.
واقعا خیلی حیفه!
راستی این ویدیو جدید رو ببینید. این خانم دادور خیلی خوب می خونه!

ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۱۷, دوشنبه

حماقت

بعضی وقتا دیگه حماقت از حد تصور رد می شه!

ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۸, شنبه

پروانه

در رستوران پینت بال نشسته بودیم. یک قطعه کیک سفارش دادیم. بعد از یک ربع که مشغول خوردن کیک شدیم، احساس کردم که یک قطعه کیک رو شلوارمه. برش داشتم و یدون توجه به دهان بردم. تازه وقتی خوردمش و زیر دندانهایم احساسش کردم، فهمیدم که یک پروانه است.
هنور مزه گرد بال هاشو حس می کنم.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۵, چهارشنبه

در تهران چه می شنویم؟

با این T شرت قرمزه راه می رم، وسط بام تهران. سه تا دختر از روبرو می آیند. یکی شون که نزدیکتره به من می گه:" بچه ها داف قرمز اومد"!
پ. ن. این واژه داف مگه برا دختر ها استفاده نمی شد؟

سلام

در نقاهت بعد از تافل به سر می برم. دو هفته ای اینجا تعطیل بود. دوباره شروع می کنیم.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ خرداد ۳, جمعه

به مناسبت 3 خرداد

آهنگ جدید ممد نبودی رو گذاشتم این کنار. می تونید ورژن قدیمی اش رو اینجا گوش کنید.

یادمون نره به کیا مدیونیم.

sms بازی به سبک شریفی

احسان بعد از ۶ ماه:
- zendei?
-ei
-to khoobi?
-hein


ه‍.ش. ۱۳۸۷ خرداد ۱, چهارشنبه

دوستان قدیمی

همین هفته پیش بود. رفته بودیم خونه دو تا از دوست های قدیمی که تازه ازدواج کرده بودند. مدت ها می شد اینقدر نخندیده بودیم و شاد نبودیم. آقایون به سبک ایرانی مهمونی ها در پذیرایی نشستیم و خانوم ها در آشپزخانه، با هم گپ می زدند. این وسط چند تا بچه کم بود تا صحنه تکمیل شه. دوست های ما هم که دیر رسیدند، طبق معمول. ما هم بدون چشم روشنی تا دوستان رسیدند به کادوهای مردم زل زدیم.بیچاره تازه عروس ما هم که دیگه نای حرف زدن نداشت، از بس که تدارک دیده بودند.

شادی و آرامشی که می دیدم در این دو چهره برایم خیلی شادی آور بود. ما هم از این شادی اونها نسیبی داشتیم.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

monolog


احساس می کنم زندگی بدجوری داره ازم جلو می زنه. عقب موندم. مقدار زیادی از وقتم رو، بیش از آنچه باید، برای کسب دانش ها و مهارت های فردی گذرانده ام. هوچی گری و صرف وقت در روابط عامیانه، قطع کردن رابطه در مواردی که سودمند به نظر نمی رسد و ایجاد ارتباط های سودمند تر همه مهم تر از اندوخته هایی هستند که به قیمت صرف وقت زیاد و گوشه نشینی بدست می آیند. فیریکی که 7 سال خوندم یا فلسفه ای که برایش این همه وقت گذاشتم چقدر در پیشرفت می تونند کمکم کنند. اینها شاید رضایت خاطری را برای خودم به دنبال داشته ولی در روابط اجتماعی به کار نمی آیند.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه

روزمرگی

و هزاران آیه

وبسی معجزه که در آن

غرقه شدند

وگل باغ امید و بسی خاطره

اما، به باد غفلت همه آنوده شدند و گرفته است هوا

وچه بسی راکداند آنانکه سپه سالاراند.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

چگونه کتاب خوانی را بیشتر کنیم؟

باز هم بهار شده و نمایشگاه کتاب برپا. مسئولین شفیق دوباره به صرافت اوفتاده که چه کنیم از بهر این سرانه مطالعات. من به عنوان یک دوست توصیه می کنم لطفا جناب رئیس قوه مجریه جناب مستطاب احمدی نژاد (سایه شان بر سر این ملت مدام) مرقومه ای صادر نمایند، قیمت آن کاهش پیدا کند. شاید چون مسکن فرجی حاصل شده و قیمت این محصول فرهنگی افرایش پیدا کرده و مردم از برای گرانی آن اقدام به خرید فله ای نمایند.

در اینجا بر خود لازم می دارم تا از جناب صفار هرندی وزیر محترم ارشاد کمال تشکر را از بهر آنکه خود کتاب های مورد نیاز ما را تشخیص داده و باقی را از دسترس این مردم صلاح خود نفهم دورمی دارند. که از قدیم گفته اند با مردمان همان کنند که زیبنده ایشان است. ما که نفهمیدیم، باشد که دیگران هم نفهمند.

راستی شبستری دوستان عزیز این را بخوانید.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه

کیجا

چندی است تک نوازی سیامک رو گذاشتم این بقل در قسمت نوار فیلم. اگه تا حالا ندیدید حتما ببینید ارزشش رو داره. استقلال کامل دودست و قدرت مساوی هر دودست و قدرت ایجاد نوانس های زیاد در سرعت بالا از ویژگی های نوازندگی سیامکه.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

در گذشته ها

در IPM نشسته ام و این دو پست وبلاگ طه و فنود رو همراه این آهنگ سیامک می خوانم. یاد خاطراتی می افتم که بعضا 8 سال قد مت دارند. 8 سالی که در ابتدایش یک چیز بودی،م انتهایش همه چیز خیلی متفاوت. می روم بیرون در حیاط قدم می زنم. کمی از خاطرات را مرور می کنم. خانم کتابدار از کنارم رد می شود. حواسم نیست سلام کنم و فقط نگاهش می کنم. یاد پست قبلی وبلاگم می افتم که انگار خودم هم بد جوری تریپ دپرسی گذاشتم. خنده ام می گیرد. یادم می یاد مجید برگشته. زنگ می زنم. کمی رسمی تر از معمول صحبت می کنیم. قرار میگذاریم بعد از سفرش دیداری داشته باشیم. قطع می کنم.

...

شاید در خارج که باشی دوری دوستان راحت تر تحمل می شود. آخ باید بشینم تافل بخونم.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه

دانشگاه ما

یک شنبه رفتم این دانشگاه لعنتی کثیف (صنعتی شریف) . با کلی انرژی برای سال نو. باز این صحنه لعنتی آمد جلو چشم. یک نفر با با دستان گره کرده در پشت، با سری افتاده به سمت پایین در حال تعمق در شعون هستی یا احتمالا... خودتون بهتر می دونید. یادمه همیشه از این صحنه که در شریف بسیار دیده می شه به شدت منزجر بودم. الان فقط کمی حس دلسوزی رو در من بیدار می کنه. اما اینم بگم در اولین روز های سال چنین شروعی در نوع خود یک پیشرفت به حساب می آید و فقط برازنده این دانشگاه زیبای ماست. خلاصه خوشحالم که مجبور نیستم باز هم دانشگاه برم.

***

شب آخری که تو کویر بودیم، دور آتش نشسته بودیم. قرار شد هر کس در باره اولین عشق زندگیش بگه. توی این جمع 23 نفره 3 نفر شریفی بودیم. همین 3 نفر بودند که هیچ عشقی در زندگی نداشتند یا خالی بندی چیزکی از خود فی البداهه ساختند. بقیه با خیال راحت هر چه در دل داشتند رو گفتند.. نمی خواهم بگم تعریف مسائل خصوصی در یک جمع غریبه کار درستی هست یا نیست، ولی باید گفت شریفی ها یا دروغ گو های خوبی اند یا همون قدر که می گویند در این مسائل عقب مانده اند. به نظر من که هر دو وجه قضیه به واقعیت نزدیکه.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه

جامه شب

سیاهه جامه شب

دلم پر آه و خونه

صبا منزل نکرده

پرستو ناله خونه

دل خونین من از شام تا روز

پر از جاه و طلب هر دم کنه سوز

ستاره سو می زنه در این شب سرد

چشم من می زنه زین آه، از درد

روز فردا از پس تزویر آیه

به استاره دلی پر کین می آره

که این شب به کزین روز

آسمون پر از غبار و خانه جان سوز

صبا یک دم بر این محفل گذر کن

مگر این آه تو از این دل به در کن

کزین پس سرم آروم ناره

پریشانی من سر انجامی نیاره

overdose

به خاطر خانواده از سفر برگشتیم. یک هفته به همراه برادر گرامی در خونه ، تهران ، تشریف داشتیم. کمی موسیقی شنیدم، کمی هم سنتور زدم. ولی با همین کمی ها بدجوریoverdose کرده بودم. سرم درد می کرد و در بیداری اضغاث احلام می دیدم. جدیداخیلی نمی تونم سنتی کار کنم یا گوش بدم. زود سرم درد میگیره و ریتم موسیقی در سرم تکرار می شه. سعی می کنم در یک مدت کوتاه خیلی هدف مند تمرین کنم تا این مسئله رو جبران کنم. بنابر این در یک اقدام انتهاری با یک گروهی که هیچ شناختی از آنها نداشتم عازم کویر شدم. قبلا از این کارها زیاد می کردم. از این کار هم دوستان وآشنایان حوبی دارم. خوبی سفر با یک گروه نا آشنا اینه که به راحتی و با صرف وقت نه چندان زیادی با یک عده آشنا می شی و در ضمن نگران برداشت آنها از رفتارت نیستی. مجبور هم نیستی رابطه رو با هیچ کدام ادامه بدی.

جاتون خالی اولین بار بود که به روستای مصر می رفتم. بعد از 14 ساعت صفر در اتوبوس به اونجا رسیدیم. زیبایی های کویر همه اونجا جمع اند. آتیش روشن کردیم و کلی خندیدیم. خوشبختانه اول این صفر ضبط راننده خراب شد. اما دو تا 14 ساعت در سکوت به من هم سخت گذشت. البته واقعا لازم بود.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

اندر احوالات

دوستی زنگ زده بود . به عنوان احوال پرسی گفت: از صدات معولمه خیلی خرابی. من جواب دادم: نه. خیلی هم خوبم. انگار که نا امید شده باشه، خداحافظی کرد و قطع کرد. این اولین باری نیست که به این مورد بر می خورم و اطرافیانم رو نا امید می کنم. نمی دانم چرا در جوهای شبه انتلکتوئلی اطراف ما افسرده بودن به یک هنجار و خوشحالی به یک ضد هنجار تبدیل شده.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۷, چهارشنبه

سال نو

می خواهم کمی با تاخیر سال نو را تبریک بگم. می خواستم یک جمع بندی از سال 86 حداقل برای خودم داشته باشم. ولی دیدم جرئتش رو ندارم. برای من که سالی پر از اتفاقات مختلف بود. نمی تونم بگم سال بدی بود ولی پر بود از اتفاقاتی که فرصتی برای مرور به کسی نمی داد. به هر حال سال خوبی رو برای همه آرزو می کنم. گر چه برای من فعلا با reject شدن شروع شده.

فال قهوه

امروز در کافه کتاب ابن سینا نشسته بودیم. خانومی برای ما فال قهوه گرفتند. تنها نتیجه گیری عاقلانه از این قضیه فال گیری اینه که چقدر مسائل آدم ها با هم مشابه اند.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۲۵, شنبه

تازیانه

ارسطو می گه: به سراغ زن می روی از تازیانه نمی هراسی. فکر می کردم اگه ارسطو به تهران می آمد، چه می کرد؟ احتمالا هیچ وقت شرایطی را که همه اطراف رو تازیانه اشغال کنه و تازیانه ها سر خود هر کسی رو نشان بگیرند رو پیش بینی نمی کرده.

پ.ن. امیدوارم سردار رادان این جملات رو نخونه!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۱۹, یکشنبه

مسافرت

دیروز بعد از مدت ها یک مسافرت رفتم. کلی وقت می شد یک مسافرت ترفته بودم. درست از وقتی که از خارجه بر گشتم. همان طور که از قدیم گفتند:" کهنه کفش هم در بیابان غنیمته." منم با رغبت این مسافرت را قبول کردم. البته من قبلا به کویر مرنجاب رفته بودم و از آنجا که این سفر هم به همان مقصد بود انتظار بیشتری داشتم. یک تور مسافرتی بود که ما یک جمع دوستی چهار نفری بودیم وبقیه چند تا پسر دختر جوان و بقیه پر سن و سال تر از پدر هامون. از هر سنی حضور داشتند. اما جوانتر ها که همه دو به دو بودند و من آن وسط با یک دختری که با هم شناختی نداشتیم، تنها بودیم. اگر یک موضوعی مثل موسیقی سنتی نبود، فکر کنم هیچ حرف خاصی با هم نداشتیم و کلیشه هایی مانند "هوا امروز خوبه" و... را در حد تواطر استفاده می کردیم. به هر حال من هم برای خالی نبودن عریضه کمی علیه خودم جو سازی کردم وکلی مردم را سر کار گذاشتم. ادامه صفر هم که طبق معمول تورها به رقص گذشت. گرچه تنها یک نوار آدیو داشتند وبقیه آهنگ های mp3 را ضبط نمی خواند. ما هم چند تا آهنگ را از اول تا آخر صفر، صدبار شنیدیم. نمی دانم چه اصراری هست در این تور ها که ار اول تا آخر مردم را در وسط اتوبوس برقصانند.

ولی از انصاف نگذرم بای بگم زیبایی های کویر همیشه جذاب اند و دیدن کویر را همیشه دوست داشته ام. یاد کویر شریعتی کردم و از سکوت کویر استفاده کردم. این قسمت سفر خیلی خوب بود.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۱۵, چهارشنبه

سیامک آقایی

چند روز پیش بود که فهمیدم کار" ز بعد ما" اثر سیامک آقایی در آمده. همان روز هم این کار را خریدم. یک DVD تصویری از کنسرتی که به نظرم سال پیش اجرا شد. به علت اطلاع رسانی ضعبف در موقع اجرا خیلی دیر خبر شدم و این کنسرت را از دست دادم.
از آنجایی که موسیقی سنتی ما در دست چند تا آدم شناخته شده است، ابراز وجود توسط تازه واردان سخت است. این مشکل خود باعث شده تا نوآوری در موسیقی کمتر به چشم بخورد. هرگونه کار نو با کوتاه نظری به بدترین صورت "هو" می شود. به عنوان مثال سخنان لطفی در مورد مشکاتیان یا سخنان شجریان در مورد ناظری جو خشن و هوای آلوده عرصه هنر را نشان می دهد. بنابراین در این جو مسموم، افراد تازه وارد سعی می کنند با محافظه کاری یا در واقع تقلید از اساتبد فن خود را معرفی کنند. این عوامل به علاوه تنگ نظری های مذهبی در میان عوام و اعمال سلیقه های غیر مسئولانه توسط عوامل دولتی و... باعث این چنین وضعی در موسیقی ما شده است. در این میان کم اند آنان که توانسته اند با همه این شرایط کارهای نویی ارائه کنند. چرا که چنین کاری نیاز به ریسک پذیری و هم چنین سواد و تجربه کافی دارد. سیامک آقایی یکی از این افراد است که موفق به نو آوری در این زمینه شده است .
سیامک آقایی چند سالی ایت در پروژه جاده ابریشم هم کاری می کند. می توانید هم کاری گروهی او را با کیهان کلهر را در Ethiopian Song – اجرای گروه جاده ابریشم - Paramount Theater– Charlottesville –آمریكا - (فوریه ۲۰۰۶) گوش کنید و لذت ببرید.
در آینده نقدی در مورد "ز بعد ما" خواهم نوشت. فکر کنم اول باید چند بار دیگر این کار را گوش کنم.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۱۳, دوشنبه

20:30

اخبار ساعت 20:30 را می بینم. ضرغامی از سیاست بی طرف بودن صرا وسیما می گوید. همانجا می گویم "الآنه که تویه بخش ویژه ها معلوم شه".

ویژه ها در مورد گروهک "غیر قانونی" نهضت آزادی می گوبد و توصیه های آنان به مجاهدین انقلابی ها که در هر مکانی از غیر رقابتی بودن انتخابات بگویند و... . معنی بی طرفی هم اینجاست که می فهمیم.

پ.ن. اگر از شرایط غزه چیزی نمی گفتم حتما عذاب وجدان می گرفتم. 60 تا زن ومرد و بچه گشته شدند امروز. سازمان ملل حتی بیانیه هم نداد این دفعه. خون آدم بعضی مواقع جوش می آید. بد جوری!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۱۱, شنبه

در جواهر فروشی

از اینکه چند وقتی است به معازه شان نرفته ام، گله کرد. من هم مختصری از سفرم گفتم . زیاد گرم نمی گیرم. مبادی فروشند دیگری که آن طرف دخل ایستاده غیرتی شود. مغازه جالبی است. برای هر دوست مونثی در کمترین زمان می توان هدیه ای تهیه کرد. به دوستان دیگر هم آنجا را معرفی کرده ام. آنها هم به نوبه خود دیگران را. از این رو همیشه به ما تخفیف می دهد.

خانم فروشنده حافظه قوی دارد. همه مشتری هایش را می شناسد. به عنوان مثال دفعه قبل که خواهر یکی از دوستانم آنجا رفته بود، بدون هیچ آشنایی قبلی توانسته بود رابطه اش را با این دوستمان حدس بزند. و جالب تر اینکه این خواهر و برادر از نظر قیافه هیچ شباهت خاصی ندارند.

در مورد این ماجرا سوال کردم. از قرار معلوم از روی ارتباط صحبت های دو نفر به ارتباطشان پی برده بود. من در حال تعجب از بزرگی بایگانی ذهن ایشان به حالت خیره بهتم زده بود. با تماشای نگاه من گفتند: "البته من فضول نیستما، کمی دقیقم فقط". من هم با یک لبخند شیطنت آمیز جواب دادم : "البته که نه، این چه خرفیه"!

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۳, جمعه

در گوشه صفحه ای از صفحات زمستان اثر ماث


می شکند در برابرم.

آنچه بافته ام، آنچه تنیده ام .

آه! فغان! خسته است این دلم.

مهر تو بر رل و جان گرفته ام.

آنچه تنبده ام را اسیر می شدم.

آنچه خریدهام را غلام می شدم.

زجان نمانده است حتی یک نفس

از دل نمانده است حتی یک قفس

صدا و سیما! لطفا! اینجا یک مکان خانوادگی است!

تلویزیون را روشن می کنم. یک مصاحبه در بیمارستان با یک کراکی است.

مصاحبه کننده: "چه بویی می دهی؟ "

مصاحبه شونده: "سکوت!"

مصاحبه کننده:" چه بویی می دهی؟"

مصاحبه شونده: "توی یک خرابه می خوابیدم."

مصاحبه کننده: "چه بویی می دهی؟ خودت احساس می کنی؟"

مصاحبه شونده:" تعفن!"

در اینجا پزشکان لوله های سرم و... را دارند وصل می کنند.

مصاحبه کننده:" چه حسی داشتی وقتی مصرف می کردی؟"

مصاحبه شونده: "نعشه بودم."

مصاحبه کننده:" نعشه یعنی چه؟"

مصاحبه شونده:" تو هوا بودم. سر خوش بودم."

حال معتاد خرای تر است.

مصاحبه کننده: "می خوای زنده بمانی؟"

مصاحبه شونده:" آره!"

مصاحبه کننده: "می خوای زنده بمانی؟"

مصاحبه شونده: "سکوت!"

شکنجه کننده: "می خوای زنده بمانی؟"

شکنجه شونده: "آره!"

روز از نو

یک مدت نمی توانستم بنویسم. تافل دادم، چند روز قبلش هم دفاع کردم. الان هم دوران نقاهت را می گذرونم. کمی به تفریح نیاز دارم. فکر کنم از لحاظ میزان کار سخت ترین دوران زندگیم را گذروندم. پشت دستم را داغ کردم که در هر صورتی انقدر کار رو سرم نریزم. ساز زدن را دوباره شروع کردم. باز هم می خواهم داستان نویسی را شروع کنم. ولی فعلا مخم قفل کرده و ایده جالبی پیدا نمی کنم.

در این مدت خیلی چیزها پیش آمد که می خواستم در موردشون بنویسم. از رد سلاحیت ها در هیات ها گرفته تا تایید شدن ها در شورای نگهبان! دیگه دوران آخرالزمان است. به قول ابطحی از سرمای مسکو به سیبری باید فرار کنیم. فکر نمی کنم در زمان هیچ دولتی تهمت زدن به دیگران انقدر رواج داشته که در این زمانه. این تهمت زدن ها انقدر پیش می رود که به خود این نظام و بنیانگذاران این انقلاب هم کشیده می شود. اینکه در مورد مسلمان بودن یک نفر که شهادتین گفته تحقیق شود از بدایع این دوره است، چه تجسس بارها در اسلام نهی شده. فکر کنید می روند در خانه همسایه های نوه امام و می پرسند که آقا نماز می خوانند؟!

در این میانه آیت الله توسلی هم در زمان دفاع از شعارهایی که یک عمر یک عده برای آن جان داده اند، فوت می کند. یاد گرفته ام برای هر کسی که در راه هدفی می میرد احترام بگذارم، جدا از این که هم عقیده باشم با او یا نباشم. اما در ادبیات انروزه ما هیچ جایی برای اخلاق نیبت. ولی تاسف بار تر این است که، این ماجرا حتی از نظر سیمای جمهوری اسلامی مستحق سانسور است. این ها حتی به عقاید خودشان هم احترام نمی گذارند. وقتی همه اهداف شخصی و گروهی شود، کلا برای عقاید تره هم خورد نمی شود.

از آن طرف صحبت های کروبی و دوستان فقط به درد نقل قول در تلویزیون می خورد. یک سری اگر بقیه حاضر به پیروی از آنها باشند ار اتحاد حرف می زنند. در صورتی که در هیچ حال حاضر به تبعیت از نظر بقیه نیستند. شرایط انتخابات قبل مجلس بهترین مثال است. یکی از مهم ترین دلیل های عدم یکپارچگی ها بین اصلاح طلبان همین شیوخ اصلاحات اند. به نظرم مهم ترین عاملی که گزینه تحریم قابل انتخاب نیست، همین عدم یکپارچگی های موجود است.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۶, چهارشنبه

باشد که پند نگیریم

خواستم کلی غرغر کنم. چند روزیه اعصابم خورده. حالا دیدم اینجا و اینجا حرف هایم رو قبلا نوشتن. اول برید بخونید.

پی نوشت 1:
آقای رئیس جمهور مگه قرار نبود به فکر خدمت باشید و دور از باند بازی. حالا یک سری یخ بزنن به شما چه؟ تقصیرات بیفته گیر اصلاح طلب جماعت و گاو بندی انتخاباتی یک سری با عوامل خارجی!!! مشکل شما حله !!! به کسی هم که جواب گو نیستید ، هر چه می خواهی تهمت بزن! دروغگویی در این حد فقط خاص مملکت عزیز خودمونه!
اصلا یک کارشناس نبوده که به وجود شحص رئیس جمهو ر برا هر تصمیمی نیازه؟ این چند وقته هم که رادیو و تلویزیون منتی که بر سر همه مملکت دارید رو صد بار گوش زد کرد. دیگه رمان انتخاباته و هر کی باید ارادتش رو به اثبات برسونه. باشد که پند نگیریم.

پی نوشت 2:
ملت همیشه در صحنه هم که هیچ کی خیالش نیست. انگار نه انگار یک سری دارن یخ می زنه هر چه می تونید مصرف کنید.


ه‍.ش. ۱۳۸۶ دی ۲۲, شنبه

روزگار

از یاد آن مه وش مرا جز خاطرش تصویر نیست

آتش بیابانم بزن زانکه مرا تدبیر نیست


از شعله یک آتشش تا کوه طورش هیچ نیست

توحید بر من ارزه کن، اینجا بجز تکثیر نیست


واین خرقه پوش رند را ای جان جانان وا رها

آخر کرم کن بنده را، کز جانبش تقصیر نیست


این هاله ها اندر سرش با آن همه زهد و ریا

این خرقه پشمینه را ساقی بجز تزویر نیست


از دعوی سالوس ها جانا پریشان خاطرم

آتش به جانم در فکن، آخر بجز تزویر نیست؟