ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۹, دوشنبه

کیجا

چندی است تک نوازی سیامک رو گذاشتم این بقل در قسمت نوار فیلم. اگه تا حالا ندیدید حتما ببینید ارزشش رو داره. استقلال کامل دودست و قدرت مساوی هر دودست و قدرت ایجاد نوانس های زیاد در سرعت بالا از ویژگی های نوازندگی سیامکه.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

در گذشته ها

در IPM نشسته ام و این دو پست وبلاگ طه و فنود رو همراه این آهنگ سیامک می خوانم. یاد خاطراتی می افتم که بعضا 8 سال قد مت دارند. 8 سالی که در ابتدایش یک چیز بودی،م انتهایش همه چیز خیلی متفاوت. می روم بیرون در حیاط قدم می زنم. کمی از خاطرات را مرور می کنم. خانم کتابدار از کنارم رد می شود. حواسم نیست سلام کنم و فقط نگاهش می کنم. یاد پست قبلی وبلاگم می افتم که انگار خودم هم بد جوری تریپ دپرسی گذاشتم. خنده ام می گیرد. یادم می یاد مجید برگشته. زنگ می زنم. کمی رسمی تر از معمول صحبت می کنیم. قرار میگذاریم بعد از سفرش دیداری داشته باشیم. قطع می کنم.

...

شاید در خارج که باشی دوری دوستان راحت تر تحمل می شود. آخ باید بشینم تافل بخونم.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۲۱, چهارشنبه

دانشگاه ما

یک شنبه رفتم این دانشگاه لعنتی کثیف (صنعتی شریف) . با کلی انرژی برای سال نو. باز این صحنه لعنتی آمد جلو چشم. یک نفر با با دستان گره کرده در پشت، با سری افتاده به سمت پایین در حال تعمق در شعون هستی یا احتمالا... خودتون بهتر می دونید. یادمه همیشه از این صحنه که در شریف بسیار دیده می شه به شدت منزجر بودم. الان فقط کمی حس دلسوزی رو در من بیدار می کنه. اما اینم بگم در اولین روز های سال چنین شروعی در نوع خود یک پیشرفت به حساب می آید و فقط برازنده این دانشگاه زیبای ماست. خلاصه خوشحالم که مجبور نیستم باز هم دانشگاه برم.

***

شب آخری که تو کویر بودیم، دور آتش نشسته بودیم. قرار شد هر کس در باره اولین عشق زندگیش بگه. توی این جمع 23 نفره 3 نفر شریفی بودیم. همین 3 نفر بودند که هیچ عشقی در زندگی نداشتند یا خالی بندی چیزکی از خود فی البداهه ساختند. بقیه با خیال راحت هر چه در دل داشتند رو گفتند.. نمی خواهم بگم تعریف مسائل خصوصی در یک جمع غریبه کار درستی هست یا نیست، ولی باید گفت شریفی ها یا دروغ گو های خوبی اند یا همون قدر که می گویند در این مسائل عقب مانده اند. به نظر من که هر دو وجه قضیه به واقعیت نزدیکه.

ه‍.ش. ۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه

جامه شب

سیاهه جامه شب

دلم پر آه و خونه

صبا منزل نکرده

پرستو ناله خونه

دل خونین من از شام تا روز

پر از جاه و طلب هر دم کنه سوز

ستاره سو می زنه در این شب سرد

چشم من می زنه زین آه، از درد

روز فردا از پس تزویر آیه

به استاره دلی پر کین می آره

که این شب به کزین روز

آسمون پر از غبار و خانه جان سوز

صبا یک دم بر این محفل گذر کن

مگر این آه تو از این دل به در کن

کزین پس سرم آروم ناره

پریشانی من سر انجامی نیاره

overdose

به خاطر خانواده از سفر برگشتیم. یک هفته به همراه برادر گرامی در خونه ، تهران ، تشریف داشتیم. کمی موسیقی شنیدم، کمی هم سنتور زدم. ولی با همین کمی ها بدجوریoverdose کرده بودم. سرم درد می کرد و در بیداری اضغاث احلام می دیدم. جدیداخیلی نمی تونم سنتی کار کنم یا گوش بدم. زود سرم درد میگیره و ریتم موسیقی در سرم تکرار می شه. سعی می کنم در یک مدت کوتاه خیلی هدف مند تمرین کنم تا این مسئله رو جبران کنم. بنابر این در یک اقدام انتهاری با یک گروهی که هیچ شناختی از آنها نداشتم عازم کویر شدم. قبلا از این کارها زیاد می کردم. از این کار هم دوستان وآشنایان حوبی دارم. خوبی سفر با یک گروه نا آشنا اینه که به راحتی و با صرف وقت نه چندان زیادی با یک عده آشنا می شی و در ضمن نگران برداشت آنها از رفتارت نیستی. مجبور هم نیستی رابطه رو با هیچ کدام ادامه بدی.

جاتون خالی اولین بار بود که به روستای مصر می رفتم. بعد از 14 ساعت صفر در اتوبوس به اونجا رسیدیم. زیبایی های کویر همه اونجا جمع اند. آتیش روشن کردیم و کلی خندیدیم. خوشبختانه اول این صفر ضبط راننده خراب شد. اما دو تا 14 ساعت در سکوت به من هم سخت گذشت. البته واقعا لازم بود.