ه‍.ش. ۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

این وبلاگ

نمیدونم ادامها وقتی‌ ناراحتند، درد دارن چهجور همه هنرمندو فیلسوف میشوند. من میخواهم داد بزنم، اگه حال و رمقی داشته باشم. اگر نه که، میشینم و غصه میخورم با خیال راحت. به هر حال چیزی هم اگه `خلق ` کنم در اون لحاظت حوصلهٔ نوشتنشو ندارم. اگر هم بنویسم می‌شه تعریف حالت شخصی‌ که به درد هیچ بانی‌ بشری نمی‌خوره! یه متن بی‌ تصحیح، بی‌ سر و ته! این کیبرد فارسی هم که مشکله مضاعف شده. حوصله من طاب نداره.

حالت دوم هم که اینه که حالم خوشه. دیگه بیرون دارم میچرخم. مسلما پشت کامپیوتر نمیشینم. خلاصه این وبلاگ فعلا حکم جوجه اردک زشتی رو داره که کسی‌ تحویلش نمیگیره. مگر اینکه ماتحت مبارکو بشونم سر جاش و کمی‌ مثل آدم بنویسم!

هیچ نظری موجود نیست: