۱۳۸۷ تیر ۸, شنبه

پروانه

در رستوران پینت بال نشسته بودیم. یک قطعه کیک سفارش دادیم. بعد از یک ربع که مشغول خوردن کیک شدیم، احساس کردم که یک قطعه کیک رو شلوارمه. برش داشتم و یدون توجه به دهان بردم. تازه وقتی خوردمش و زیر دندانهایم احساسش کردم، فهمیدم که یک پروانه است.
هنور مزه گرد بال هاشو حس می کنم.

۱۳۸۷ تیر ۵, چهارشنبه

در تهران چه می شنویم؟

با این T شرت قرمزه راه می رم، وسط بام تهران. سه تا دختر از روبرو می آیند. یکی شون که نزدیکتره به من می گه:" بچه ها داف قرمز اومد"!
پ. ن. این واژه داف مگه برا دختر ها استفاده نمی شد؟

سلام

در نقاهت بعد از تافل به سر می برم. دو هفته ای اینجا تعطیل بود. دوباره شروع می کنیم.

۱۳۸۷ خرداد ۳, جمعه

به مناسبت 3 خرداد

آهنگ جدید ممد نبودی رو گذاشتم این کنار. می تونید ورژن قدیمی اش رو اینجا گوش کنید.

یادمون نره به کیا مدیونیم.

sms بازی به سبک شریفی

احسان بعد از ۶ ماه:
- zendei?
-ei
-to khoobi?
-hein


۱۳۸۷ خرداد ۱, چهارشنبه

دوستان قدیمی

همین هفته پیش بود. رفته بودیم خونه دو تا از دوست های قدیمی که تازه ازدواج کرده بودند. مدت ها می شد اینقدر نخندیده بودیم و شاد نبودیم. آقایون به سبک ایرانی مهمونی ها در پذیرایی نشستیم و خانوم ها در آشپزخانه، با هم گپ می زدند. این وسط چند تا بچه کم بود تا صحنه تکمیل شه. دوست های ما هم که دیر رسیدند، طبق معمول. ما هم بدون چشم روشنی تا دوستان رسیدند به کادوهای مردم زل زدیم.بیچاره تازه عروس ما هم که دیگه نای حرف زدن نداشت، از بس که تدارک دیده بودند.

شادی و آرامشی که می دیدم در این دو چهره برایم خیلی شادی آور بود. ما هم از این شادی اونها نسیبی داشتیم.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۰, دوشنبه

monolog


احساس می کنم زندگی بدجوری داره ازم جلو می زنه. عقب موندم. مقدار زیادی از وقتم رو، بیش از آنچه باید، برای کسب دانش ها و مهارت های فردی گذرانده ام. هوچی گری و صرف وقت در روابط عامیانه، قطع کردن رابطه در مواردی که سودمند به نظر نمی رسد و ایجاد ارتباط های سودمند تر همه مهم تر از اندوخته هایی هستند که به قیمت صرف وقت زیاد و گوشه نشینی بدست می آیند. فیریکی که 7 سال خوندم یا فلسفه ای که برایش این همه وقت گذاشتم چقدر در پیشرفت می تونند کمکم کنند. اینها شاید رضایت خاطری را برای خودم به دنبال داشته ولی در روابط اجتماعی به کار نمی آیند.